خبر ندارین پس؟همه این پیشگویی های ۱۱ سپتامبر و سال ۲۰۱۲ که قیامت میشه مال من بود باو!
این نامرد!نوستر رو میگم! به اسم خودش تموم کرد!
سلام!
حدود یه ماه پیش!!!!
ویانا منو دعوت کرد به یه بازی!
از این قرار => ۵ تا از خواننده هات در ۵ سال اینده! 
من "حال" شما رو تصور میکنم میمیرم از خنده چه برسه اینکه ۵ سال دیگه قراره چی بشین!
همه مخصوصا کسایی که خودم ایندشونو به بازی گرفتم
به این بازی دعوتن هرکی هم این بازیو انجام داد باید اینده منو بگه! 
جون خودتون بیاین بازیو انجام بدین بشینیم دور هم بخندیم !
قبل از هرچیز تاکیدم بر این جملست : بازی اشکنک داره سر شکستنک داره!
حالا دیگه!
کسی بهش برنخوره!
یه چیز دیگه!اینجا دیکتاتوریه!من هرچقد بخوام پیشگویی میکنم!محدود به ۵ نفر نمیشم!
ضمیه:من هرکسی رو به اندازه کافی میشناختم توی بازی اوردم کسی ناراحت نشه!
"میخواستم اخر کار از صبوری یکی تشکر کنم ولی دیدم نه!خیلی صبوری کرده!زشته اخر کار تشکر کنم :خروسی جوووونم مرسی که تا اخر پستم شکیبایی نشون دادی پام صبر کردی!
خروسی از اولای پست تا اخرش که فکر کنم 1 ساعت بیشتر شد همراه با من تو نت موند و با حرفاش به من اشتیاق نوشتن داد!وگرنه تاحالا 100 بار زده بودم زیر گریه از بس این پست طولانی شد!
"
اسم کسایی که ایندشونو پیشبینی کردم : ویانا!سالومه /خروس خانمی/ مهسا/ مونا و اوا/ هاله /مهندس رنگ خدا
پویا افشین و ارمین! (فکر کنم به ترتیب گفتم!)
خانم ها مقدمند :
از خود ویانا شروع میکنم : به احتمال۹۰ درصد با پیمان به هم زده!دو سال اینده رو بی خیال دوستی های جدی تو نت میشه و مثل بچه ادم میشینه درسشو میخونه!
بعدش اونقد تحت تاثیر جو دانشگاه!!! قرار میگیره که به کل بی خی خی نت میشه! با یکی از همکلاسیاش دوست میشه با هم ازدواج میکنن!!!! !!!(البته گفته باشم دوستیشون طولانیه!) حالابزن کف قشنگه رو! 


وبلاگشو حذف میکنه ولی به بچه های نت سر میزنه!
همچنان سعی میکنه بفهمه تیکه پازل گمشده من کیه؟
خروس خانمی: همچنان به اقای صاد فکر میکنه تا زمانی که وارد دانشگاه میشه بعدش...
از اون دانشجو اکتیو های دانشگاهشونه که تو بیشتر فعالیت ها شرکت داره و همه واسه انواع انجمن ها روش حساب باز میکنن! اقای صاد رو فراموش میکنه ولی بعضی وقتا که یادش میوفته خندش میگیره که اره یه زمانی ... تو یکی از این انجمن ها با "میلاد تهرانی"اشنا میشه!بعدش میلاد ازش خواستگاری میکنه!از اونجا که خروسی نمیخواد به من خیانت کنه درخواستشو رد میکنه!!!
به همین سادگی!

من و خروسی همچنان با هم دوستیم! همچنان "اقای را " موضوع خاله زنک بازیامونه و همچنان هروقت با هم حرف میزنیم دهن هامون خسته میشه از بس میخندیم!
وبلاگشو همچنان داره ولی کلی واسه خودش باکلاس شده حتی ممکنه نقل مکان کنه به بلاگ اسپات!تازه کلی خواننده از بلاگ اسپات و ووردپرس پیدا کرده اما همچنان امار خواننده های خاموشش بیشتر خواننده های روشنش هستن! "لوس بچه"همچنان یکی از خواننده های خروسی باقی میمونه!(کسی که من فکر نکنم تا ۵ سال دیگه هم بتونم بشناسمش!)
سالومه (دختر دبیرستانی) : احتمال اینکه تا چند سال اینده صوفی بشه زیاده!!! از اونجا که میخواد مستقیم خبرنگاری بخونه میره رشته خبرنگاری دانشگاه ازاد اونجا قسمت ادبی نشریه دانشگاه رو "هم!" به عهده میگیره!از اونجا که کلا ادم مشکوکیه !!! و خیلی هم خودداره میره توی روزنامه کیهان کار میکنه اما به عنوان یه نفوذی! بعدش یهو میبینن که ای دل غافل فرار کرده با کلی اطلاعات از ایران رفته!(اشتباه نکنین!این شهرام امیری نیس!سالومه خودمونه!) از این به بعد تو VOA میتونیم با یه مچ بند سبز ببینیمش!خبرنگار اونجا شده اینجا هم حکم اعدامش به عنوان خائن به وطن امضا میشه!

وبلاگش بعد از فرارش فیلتر میشه!ولی همچنان مینوسه! عنوان از دختر دبیرستانی تبدیل به دختردبیرستانی سابق میشه!
مهسا وارد دانشگاه که میشه اولاش واسش خیلی سخت میگذره! اون اجتماعی که 18 سال توش زندگی کرده با این اجتماع جدید (دانشگاه)کاملا متفاوته!اولاش کمی افسرده میشه حتی ممکنه یه شکست عشقی هم بخوره اما... اما از اونجا که دل پاکی داره بعد از یه مدت سختی به ارامش میرسه!عشق واقعی اونو پیدا میکنه!
امکان اینکه وبلاگشو حذف کنه هست ولی به نظرم بیشتر واسه یه مدت تعطیلش میکنه!
بعضی وقتا هم از طریق چت با من دردودل میکنه!
اوا و مونا با همدیگه : همچنان با هم دوستن!همچنان اوا بی ادبه و مونا با وقار! (اوا تا تو باشی نگی واسم دعا کنن!
) اوا زده تو خط اسگل کردن پسرا!!! مونا هم بعضی وقتا همراهیش میکنه اما بیشتر وقتا میزنه تو سرش!مونا همچنان ساده و بی شیله پیلست! وبلاگ اوا رو امکانش هست که فیلتر کنن و 5 سال اینده هم میفهمه که واقعا نمیخواد خواننده بشه! مونا هم به این پی میبره که اهنگ وبلاگ من واقعا اهنگ قشنگیه!

احتمال اینکه خوراک دوتاییشون همچنان فیلمای کره ای باقی بمونه زیاده!
احتمال این هم میره که اوا یه زمانی قاط بزنه و دیگه مثل قدیم باحجاب نشه!
منظورم رسیدن به اندیشه های جدیده!
و اخرین دختر کسی نیست جز هاله :
معماری دانشگاه تهران قبول شده ولی یه ذره افسردست که نکنه واقعا باید توی رشته هنر ادامه تحصیل میداده! بعدش همینجور که توی راه دانشگاه تا خوابگاه رو طی میکنه یهو عباس کیارستمی رو میبینه بعدش... بعدش میره پهلوش و کلی گریه زاری که اره منم میخواستم کارگردان بشم و از این حرفا!کیارستمی هم باهاش حرف میزنه و کلی تحول در زندگیش ایجاد میکنه! هاله مصمم تر راه کارگردانی رو ادامه میده .... و بالاخره هاله اولین فیلم خودشو اکران میکنه! به عنوان یه کارگردان تازه کار فیلمش بدک نیس! (چیه میخوای بگم عالیه؟) ولی کم کم تموم تلاشش رو میکنه و بالاخره به یه کارگردان خوب تبدیل میشه! بعدش که همه ازش میپرسن راز موفقیتش چی بوده میگه :یه سرخوش داشتیم!خدا رحمتش کنه!این یه پیشگویی کرد کلا راه زندگیه من عوض شد! واینگونه من میشم عامل موفقیت هاله!
امکان اینکه هاله یه فیلم درباره زندگی من بنویسه یا حتی یکی از فیلماشو به من تقدیم کنه زیاده!
(مگه نه هاله؟
)
هاله امکانشو داره که وبلاگشو عوض کنه و کاملا سینماییش کنه ولی در کل احتمال ادامه وبلاگ نویسیش کمه!
حالا میرسه به پسرا :
مهندس رنگ خدا یا یه دختر خوشگل و خونواده دار ازدواج کرده! از اونجا که بابای دختره پولداره کار و بار مهندس خیلی گرفته!
وبلاگشو حذف میکنه اما همچنان به من وبلاگ من سر میزنه!در حد دادن یه فحش تو کامنت!و صد البته همچنان نصیحتم هم میکنه!
همچنان زیاد غر میزنه و امکان اینکه بچه دار هم شده باشه هست!
پویا : از اونجا که تیکه گمشدش یعنی "خودشو" پیدا کرده پستاش فلسفی تر میشه تا اینکه یه روز که میخواد بره تو همون کافه دنج توی ونک(حدود 12 هزار تومن خرج کنه که یه پست بگه!) یهو میبینه ای دل غافل کافهه رو کوبیدن جاش یه برج زدن! (همه اینا تو یه روز (حداکثر تو یه هفته) اتفاق میوفته!
)
کلی دپ میشه که کلی از خاطراتش زیر اون برج خاک شده و از این حرفا! از اونجا امکان اینکه کلی فیلسوف شده باشه زیاده پس امکان اینکه به پوچی رسیده باشه هم زیاده بنابراین تصمیم میگیره بره بالای برج و خودشو پرت کنه پایین! تا اون بالا میره ولی خودشو پرت نمیکنه! چون یه دختر کوچولویی رو میبینه که با خنده های بلند داره بازی میکنه! و اینجوری میشه که زیر لب میگه : این یعنی زندگی و یه سیگار روشن میکنه و تصمیم میگیره بی خی خی مرگ بشه و کافشو عوض کنه!!!! حالا چی میشه ... توی کافه جدید با یه دختر اشنا میشه عاشقش میشه و پستای فلسفی وبلاگش تبدیل میشه به پستای عاشقونه! بدشم که بادا بادا مبارک بادا .... 
افشین : اوووووووووووف! خدایا خودت کمک کن! 
دو حالت داره :
1-: اینقد واسه ابراز علاقه به ماری جون این پا و اون پا میکنه که اخرش ماری جووون میپره! 
بعدش از اونجا که پسر مغروریه اوایل فقط اینجوری :
ولی دیگه طاقت نمیاره و خودشو از بالای پشت بوم خونشون میندازه پایین! فقط یه پاش میشکنه!همین!
بعدش تو حین اینکه پاش توی گچه و داره ناله میکنه (حتی یه درصد هم فکر نکنین نالش به خاطر اینه که ماری جون پرید!نه!اصلا!به خاطر درد پاشه!
) یهو چشمش میوفته به:
سیما!(اومده عیادتش!) بعدش یه خورده اینجوری میشه :
و به این نتیجه میرسه که گور بابای ماری از همون اول هم سیما رو دوس داشتم و بعدش به پای هم پیر میشن! 
اما از اونجا که من جونمو دوس دارم یه پیشگویی دیگه هم میکنم:
اینقد واسه ابراز علاقه به ماری جون این پا و اون پا میکنه که اخرش ماری جووون خودش از افشین خواستگاری میکنه!!! =))
افشین کانون وکلا قبول میشه ولی ماری جون نه! بنابراین => افشین وکیل میشه و ماری جون میشه مشاور حقوقی!
عکس از طبیعت رو بی خی خی شده و کمی اجتماعی تر عکس میگیره! ماه عسلشون میرن افریقا رو میگردن تو این حین افشین یه صحنه ناب رو شکار میکنه و عکس best picture سال میشه!بهش 10 میلیارد جایزه میدن و اینجاست که بنده وارد صحنه میشم!
و طبق قراردادی که داریم 10 میلیارد رو ازش میگیرم!
(خودت قول دادی!
) بعدش ماری جون اینقده حرص میخوره که نگو!حتی تا مرز طلاق هم پیش میرن که دوباره اینجا دل من به رحم میاد و 10 میلیارد رو با یه زیر موسی عوض میکنم!=)) =)) (خودش میدونه قضیه چیه!) ولی افشین قول میده که این دفعه 20 میلیارد بهم میده!(شما ها شاهد باشین!
)
همچنان از شندین اهنگ ماری جون (تتلو)هیستیریک میشه!
نمیدونم رئیس جمهور میشه یا نه ولی میدونم اگه کاندید بشه من یکی شخصا بهش رای نمیدم!

وبلاگش پابرجاست ولی اصلا پست نمیذاره در عوض قسمت کامنت دونیش پر شده از انواع مشاوره ها از درسی گرفته تا ازدواج!
چه بسا مشاوره های مذهبی هم ارائه میکنه!
امکان اینکه ارمین بزنه تو کار فمینیست و حقوق زنان زیاده! (همین
)
حوصله هیپ ندارم!مشکلیه؟ 