به این مکالمه من و فادر جان توجه کنین(مامان جان رو فرستادیم مسافرت!دخی و بابا...صفا سیتی):

بابا:مهسا بیا اینجا من ظرف ها رو میشورم تو اب بکش!!!()

من:ایشششش!بابا این جور که نمیشه یا من ظرفا رو میشورم(بابا:) یا قربون دستتون  دیگه همه کارشو خودتون بکنین!!!

بابا:

من:بابا گرسنمهههههههههههههه

بابا:خب حداقل برو نهار رو گرم کن!!!(مامانم نهار پخته رفته!)

من:بابا گرسنممممممممممم نیست!!!

بابا:خدایا توبه!!!(ترجمه:خدایا چه گناهی به درگاهت انجام دادم که این چنین باید مجازات بشم؟)

من:

تبصره:یه بار دیگه هم وقتی مامانم رفته بود مسافرت یکی از معلم هام گفتش که:خب دیگه تو شدی زن خونه!!!

من:نه!!!بابام شده!!!

پ.ن۱:مامانم واسه شام هم واسمون چیزی درست کرده.حالا به این مکالمه توجه داشته باشین:

بابا:میدونی مهسا اصلا وجدانم اجازه نمیده بدون مامانت این غذا های سالم و مقوی واینجوری: رو بخورم!!()

من:خب؟؟؟

بابا:بیا ازشون ساندویچ درست کنیم امشب که میریم سینما!!! بفروشیمشون با پولش بریم آت و اشغال بخوریم!!!!

من:پایه ام حسابی

بابا:

 

خب دیگه تولد حضرت محمد و امام صادق رو به همه بچه مسلمونا تبریک میگم!!!            

 

به علت بدهکار بودن یه عالمه هیپ هیپ هورااااااااااااا از فعال کردن نظر خواهی معذوریم