وقتی یه سرخوش خواست که "خدایی"کنه!

:-)
احساس خوبی دارم!
یه سال پیش تو همچین روزی سعی کردم یه کوچولو خدایی کنم!:)
یه وبلاگ خلق کردم!اسمشو خودم انتخاب کردم قالبشو خودم انتخاب کردم!خود خودم!


اولاش واسم سخت بود نه بلد بودم اهنگ بذارم رو وبم نه بلد بود عکس بذارم و نه هیچ چیز دیگه ای!
تنها کاری که خوب بلد بودم نوشتن پست و گذاشتن اون تصاویر جینگیل بینگیل به عنوان اسمایلی بود!

:) پست اولو خوب یادمه!از ارزوهام گفتم از علائقم!خوب یادمه که 20 تا نظر داشتم! 
خوب یادمه که پست اولمو دوبار نوشتم!:)) اخه دفعه اول به خاطر ناشیگریم نوشتم پرید!:)

همون طور که سر به سر خدا میذاشتم مخلوق خودم هم سر به سرم میذاشت!اما من بلد نبودم خدایی کنم!افریده شده بودم واسه بندگی منو چه به خدایی کردن؟هردفعه حالا به هر دلیلی (خب!باشه!به خاطر حواس پرتی خودم) پستم میپرید بلند بلند سر وبلاگم  داد میزدم و بهش میگفتم که خیلی بچه بدیه!درحالی که خوب میدونستم تقصیر اون نیس!محکومش میکردم به اینکه باید صبر کنه تا دوباره حسو حال متن نوشتن پیدا کنم!مجازات میکردم به چه اسونی کاری که خدا هیچوقت با من نکرد!

خالق عجیبی بودم!بیشتر مواقع نشانی از حضورم (پست و متن جدید) نبود ولی حضور داشتم!همیشه بهترین ها رو واسه وب خودم میخواستم!بهترین قالب ها!واسه فکر کردن به پستم کم نمیذاشتم!نمیخواستم مخلوق کوچولوم تنها چیزی که تمامش متعلق به من بود جلوی بقیه کم بیاره!نمیخواستم از داشتن همچین افریدگاری شرمنده بشه!

مخلوق کوچولوی من هم مثل خیلی چیزای دیگه یه نقاب داشت!یه نقاب از سرخوشی از شادی چون خالقش اینو خواسته بود ولی خب چی کار باید میکرد؟محکوم بود به سرخوشی کردن توی این دنیای مجازی... :) اما خب خالقش که میدونست پشت این نقاب چه چهره ای خوابیده بود!واسه همین دلداریش میداد بهش میگفت اگه وبلاگ خوبی باشی ... اگه کسیو ناراحت نکنی اگه بتونی کاری کنی که حتی یه نفر لبش به خنده باز بشه پیش من جایزه داری!بهشتی نداشتم که یه خونه طلاشو بهش بدم ولی خب واسش اهنگای خوشگل خوشگل گذاشتم دوستای خوب پیدا کردم که تنها نباشه و ...

و مخلوق کوچولوی من میدونه چه سخته لبی رو به خنده گشودن اما پاداش خوبی داره!:)

بعضی وقتا شده بود که رفتم قسمت "دیگر امکانات" و دیدم که میخوام قسمت "حذف"رو فشار بدم و خلاص!اما یه خدای خوب هیچوقت بندشو نابود نمیکرد!این وبلاگ مستحق نابودی نبود!مثل ادما که نابود نمیشن! من کم می اوردمو خواستم از خدا بودن انصراف بدم ولی دلم برای خدا میسوخت که چه جوری ما رو تحمل میکنه و بی خیالمون نمیشه!

و مخلوق من بود که از خونده نشدن بیزار بود چون میدونست که خالقش از بی اعتنایی بی زاره و نمیخواست خالقشو ناراحت ببینه!  مثل من که از بی اعتنایی ادما به حرفای خدا متنفرم چون میدونم خدا ناراحت میشه!

و در اخر ...

سرخوش فهمید خدا بودن و خدایی کردن چقد سخته!:) واسه همین سعی کرد مخلوق بهتری باشه!

                                   کوچولوی دوست داشتنی من تولدت مبارک!!!

پ.ن:اگه خاطره ای چیزی از وبلاگم یا حتی از خودم دارین...اگه تعریف کنین خب خیلی خوب میشه!:)

پ.ن۲:دوس دارم وبلاگمو توی هرچندتا جمله ای که خواستین تعریف کنین!!!

 

تقدیم به قشنگ ترین و مهربون ترین دختر مو فرفری دنیا :-* :x

                                              asheghetam:X

سالها پیش همه‏چیز در دنیا به طور مساوی تقسیم شده بود!...خوبی و بدی...زیبایی و زشتی...مهربانی و ظلم...عشق و نفرت!...همه‏ی کفه‏های ترازو مساوی بودند!...تا اینکه تو به دنیا آمدی!...از آن روز به بعد هیچ‏چیز در این دنیا تعادل ندارد!...همیشه یک کفه‏ی ترازو سنگین‏تر از دیگریست!...از آن روز دنیا خوب‏تر،زیباتر،مهربان‏تر،عاشقانه‏تر از قبل است!...تو به اندازه‏ی بزرگی خودت تعادل این دنیا را به هم زدی!!!

پ.ن:مگه می‏شه چیزی گفت برای تولد تو؟!...مگه می‏شه حرفی زد؟!...زبون همه‏ی کلمات بسته میشه!!!:)

:*

dancing:X

خدا دوس دارد لبی که ببوسد نه ان لب که از ترس دوزخ بپوسد!:)

خدا دوس دارد منو تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم!:)

×××××××

پ.ن: همیشه این اهنگو دوس داشتم!

:)

p:

:X

D:

میگما وافعا حوصله متن بلند نوشتن رو ندارم!:)

پس ویانا جون بازیتو شوت میکنم واسه چند روز دیگه ولی حتما حتما بازی رو انجام میدم!:)

هیپ یادم نرفته!باشه بعدا!

پ.ن۳:مریم درکم میکنی!مگه نه؟;)

 پ.ن۴:میخوام فعلا پ.ن بذارم!وای من عاشق پ.ن م!!!

پ.ن۵:تو اسانسور وایسادی و داری اهنگ i am an english man in newyork رو گوش میدی!:) یه پیرمردی سوار میشه و با لحجه قشنگی میگه چی گوش میدی دخترم؟حال میکنی و هدفونو میدی بهش که گوش کنه بعد چند ثانیه میگه : i am a RASHTI man in Tehran!!! =)) جون من نمیخوای این پیرمرد رو بغل کنی؟ >D:<

پ.ن6:من چشمام مشکل پیدا کرده یا واقعا نظرسنجی وبلاگم پریده؟؟؟=)) هرچی میگردم نیس! از یابنده محترم میخوام اگه پیداش کرد فقط بیاد تعداد رای ها رو درست حسابی بگه!حوصله انقلاب مخملیو جنگ نرمو جنبش وبلاگی نداریم! ()

پ.ن7:ولی ... کلا میگم نویسنده وبلاگ از همه جیگر تره!

پ.ن8:تنها چیزی که میتونه تو دنیا واسه من از سخنرانی احمدی نژاد جذاب تر باشه گیس و گیس کشی دو تا دختر تو خیابونه!!! چه حالی کردمااااا! جاتون خالی!

پ.ن9:یکی هست که دهن ما رو سرویس کرده از بس فمنیست فمنیست میکنه!اونوقت یکی که بهش میگه دمت گرم دست فرمونت چقد مردونست نمیدونین چه غش و ضعفی میکنه!!!قیافش جوری میشه انگار به عشقش رسیده!

پ.ن10:به یارو گفتم فحش نده! گفت:من به قبر  (مدیریت بیپ...)  بخندم که به توی (مدیریت بیپ...)  فحش بدم.آخه منه (مدیریت بیپ...) چی کاره ام که بخوام به تو بگم  (مدیریت بیپ...)  

اصلا  (مدیریت بیپ...)  توی این زندگی  (مدیریت بیپ...) که همه رو اینهمه  (مدیریت بیپ...) میکنه!!

پ.ن11:همه فهمیدیم چقد "یارو" با ادب بود! :)

پ.ن12:دیشب تا ساعت 3 با یکی از دوستام داشتم اس بازی میکردم نظر شما رو به قسمتی از ماجرا جلب میکنم:

من:مهم نیس!واقعا میگم!زندگی خیلی ناجوونمردانه با من و تو بازی کرد دیگه وقتشه ما مهره هامونو رو کنیم!

محیا:اگه مهره نداشته باشیم؟

من:زندگی بازیه!اگه حتی واسه یه لحظه فکر کنی مهره نداری خودت مهره میشی!دیگه همبازی نیستی میفهمی؟عروسکی...!

و من این روزها چقد احساس مهره بودن میکنم!(این جز اس نبود!)

پ.ن13:خب من همیشه خوب حرف میزنم نوبت خودم که میشه مثل خر! توش میمونم!

پ.ن14: الی :مهسا از خر کمتری اگه این هفته با بروبچز نریم بیرون!!!

من: 

چرا من باید از خر کمتر باشم اخه؟؟؟

پ.ن15: عاشقشم به مولا! <<==کلیک کن!

پ.ن۱۶:خب!میدونین؟ من عاشق علیرضام!!!

پ.ن۱۷:فارسی وانتون وصله یا نه؟  نه غزه نه لبنان فارسی وان فارسی وان! ای دولت حیا کن!فارسی وانو رها کن!

پ.ن۱۸:منم دلم میخواست کنارم بودیو تو چشام زل میزدی و میگفتی بهم که تموم میشه!:)

پ.ن۱۹:یعنی روزی میرسه که بتونم تموم فاصله ها رو از این پی سی لعنتی تا پی سی تو بگذرونم و به جای فرستادن : این : >:D< راستکی دستامو دراز کنم راستکی ... بغلت کنم...راستکی بغلت کنم!:)

پ.ن۲۰:هه! دو روز دیگه ....!بسه خدا .... دل من از اسمون معجزه اصلا نمیخواد!

پ.ن۲۱:ولی اگه نذرم قبول شه ..... :-|

پ.ن۲۲:دروغ گفتم!معجزه میخوام!یه حرمت واسه اون چندماه بذار!فکر کنم ۶ ماهی میشه واسه این "سه شنبه" منتظر معجزتم...!:)

پ.ن۲۳:اینا پ.ن پ.ن هستن! دلیل نمیشه متنم بلند باشه! میخوام تا ۵۰ برسونم!

پ.ن۲۴:اوووووووووی شیمااااااااا دهنمو سرویس کردی!ولم کنننننننن!

پ.ن۲۵:اینم واسه شیما  !!!! ول میکنی با نه؟

پ.ن۲۶: =)) خداااااااااا ! مقدمات معجزه داره فراهم میشه! :دی جووون من معجزه کن!

پ.ن۲۷:فردا ..... :) ()

پ.ن۲۸:

من: غززززززززززززل!

غزل: هان؟

من:چیزی درباره گروه م.ج.ا.ه.د.ی.ن خلق میدونی؟؟؟

غزل: نه من فقط درباره گروه زد بازی و تی ام چیزی میدونم!!!

من: خیلی ممنون!

پ.ن۲۹:

...: کی برمیگردی مهسا؟

من: دست خداست!

...: خب!دست خدا کی برتمیگردونه؟

من:ما که شانس نداریم! یهو دیدی رفتیم ته دره!

...:از خوش شانسیه منه!

من:

واقعا چقد همه به من لطف دارن!؟!؟ تازه این یه مورده! بازم میگم!

 پ.ن۳۰:درمورد معجزه بگم که خبر ندارم رخ داده یا نه؟!!؟

پ.ن۳۱:در جواب استاتوس شیما : چرا یخ مزه اب میده؟

پ.ن۳۲:جواب من: هه!چه جالب! مگه یخ مزه اب میده؟؟؟

پ.ن۳۳: یاسی به روح اعتقاد داری؟ من روحم هم از این ماجرا خبر نداشت!  ولی عذر میخوام!العفو العفو!

پ.ن۳۴:=)) =)) => http://www.3sut.com/images/www.3sut.com%20furushgahe%20lebas.jpg

از وبلاگ یاسی  

 پ.ن۳۵:تا حالا داشتم اتاقمو تمیز میکردم!پوووووووووف!

پ.ن۳۶:کلفت درونم خستست ولی راضیه!

پ.ن۳۷:به جووووووون بچه هام !!؟!؟! از فردا میشینم مثل ادم درس میخونم!

پ.ن۳۸:

من:میگما ویان به نظرت خدا رفته مرخصی؟

ویانا:یعنی چی؟

من:همینجوری! اخه چند وقتیه احساس میکنم خبری از خدا نیس!شاید رفته مرخصی! سفری جایی! از دست این اشرف مخلوقاتش فرار کرده!

ویانا:

من:فکر کن! رفته باشه جزایر هاوایی!

ویانا:wow! چرا خودش میره ما رو نمیبره؟

من:از دست اشرف مخلوقاتش فرار کرده رفته مسافرت! حالا میخوای منو تو رو هم با خودش ببره؟

(این ویانا فکر کنم من و خودشو جز ادمیزاد حساب نکرده!!! نکه فرشته ایم!!! )

پ.ن۳۹:خدا جونی! قربونت برم! اشکال که نداره! بیا مرد و مردونه اعتراف کن از خلقتمون پشیمونی! به کسی نمیگیم!

پ.ن۴۰:اگه ببینم سیل کامنتا سرازیر شده که هی فلانی داری کفر میگی و خدا نیاز به مرخصی نداره و نمیدونم چی چی سرمو میکوبونم به دیوار!!! شما ها اگه بدونین چه مخلوقاتی هستین! باور کنین فرزندان من با وجود شما حتی "خدا"هم نیاز به استراحت و کمی تفریح داره!!!

پ.ن۴۱:چند ساعت پیش حس کردم میشه خوشبختی رو توی دستای یه پسر فقیر دید!وقتی با اشتیاق یه پفک چیتوز موتوری رو باز میکنه!:-)

پ.ن۴۲:خیلی وقته چیتوز موتوری نخوردم!!!... خیلی وقته خوشبختی رو گم کردم! :-|

کنکور با سرخوش! :دی

سلام!!

خوبییییییییییییییییییین؟

اقا این مذهبی شدن من هنوز کار داره! ولی... کنکور نزدیکه!

اینجوریاست که بران شدیم  که دانش کنکوری خود را نیز با شما سهیم داریم!(یا یه چیز تو همین مایه ها! )

اول از همه مشاوره قبل از ازدوا ... اهم اهم!  منظورم همون کنکور بود! این پارازیتا چیه میاد وسط وب من نمیدونم!

کنکوری هستی؟

 دو حالت بیشتر نداره! : ۱- میری سر جلسه کنکور میشینی اونقدر تو بهر سوالا فرو میری که اصلا حالیت نمیشه کی کیک و ساندیسو پخش کردند!

۲- تنها هدفت از امتحان کنکور دادن خوردن کیک و ساندیسه!

اگه از نوع دوومی که تبریک میگم شما جز نفرات برتر کنکور هستین!  و اگر جز نفرات حالت اولین... متاسفم .... ولی همیشه روزنه ای از امید هست مگه نه؟  میتونین بشینین واسه سال دیگه بخونین یا برین شوهر کنین(این دوومی یکمی از روزنه گشاد تره!) !!!!

ولی...

من بازم میگم خدماتی که وب من ارائه میکنه رو تو هیچ وب دیگه ای پیدا نمیکنین!

برین ادامه مطلب چندتا تست طراحی کردم  اگه بتونین جواب بدین بدونین که حیفین باید الان به جا خوندن وب درپیت من!!! نشسته باشین تو دانشگاه اکسفورد تدریس کنین!!

اضافه شد:"هیپ هیپ هوراها ادامه مطلب!

ادامه نوشته

پرستیدن خدا شرکه وقتی تو هستی!

همیشه دوستم داشتی ولی ابراز نمیکردی

و من!نمیدونستم تا....

من نمیدونستم دوستم داری تا...

گوشه اتاقم نشسته بودم زانوهامو بغل کرده بودم و اروم اشک میریختم.اومدی دستمو گرفتی بغلم کردی و گفتی گور بابای درس!

نمیدونستم دوستم داری تا ...

توی راه مدرسه از غم توی صورتم پرسیدی.جواب ندادم اما تونستی درست حدس بزنی!

نمیدونستم دوستم داری تا...

پاهام لیز خورد!از سراشیبی کوه افتادم پایین. توی اون لحظه حتی با سرعت ترین جت ها هم به گرد پات واسه گرفتن من نمیرسیدن!

نمیدونستم دوستم داری تا...

از شدت تب میسوختم!روی کاناپه خوابیده بودم.اروم اومدی کنارم سرمو بلند کردی و گذاشتی روی پاهات و موهامو نوازش کردی و اون لحظه بود که من تازه فهمیدم تبم در برابر حرارت دستای عاشق تو پشیزی نیست!و من این حرارتو چقدر دوست داشتم!

و من نمیدونستم تا ...

مثل بچه ها میخندیدمو میدویدم و یهو احساس کردم تو اغوش کسی قرار گرفتم که بهترین سرپناهمه و اونوقت بود که معنی کلمه "عظمت" رو فهمیدم.سرمو بالا اوردم و چشمای مهربونت بود که بهم اجازه میداد با تموم حقارتم باز توی بغلت اروم بگیرم!

نمیدونستم...

سوار ماشین شدم هی سلام میکردم اما جوابی ...!میدونستم تقصیر منه ولی اینکه تو باهام قهر کنی دیوونم کرده بود.شب که شد به مامان سپردم بهت بگه من باهات قهرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و گرفتم خوابیدم اما مگه میتونستم؟؟؟تو اومدی صداتو که شنیدم میخواستم از اتاق بپرم بیرون و بغلت کنم اما ... چند دقیقه گذشت در اتاقم باز شد و چراغش روشن ...قلبم مثل گنجشکی شده بود که بخواد پرواز کنه اما من بی حرکت زیر پتو موندم! خنده کنان پتو رو از روم کشیدی بیرون و گفتی حالا اشتی!

...

نمیدونستم و هنوزم نمیدونم. واسه درک دوست داشتنت خیلی کوچیکم و نادون!

اما میتونم توی تموم بغض هایی ببینم که فرو خوردی توی تمام فریاد هایی ببینم که سکوت کردی توی تمام محبت های بی دریغت توی .... توی ... وای خدا! مگه میشه کسی بیشتر از تو منو دوست داشته باشه؟

امانت دار خوبی واسه عشقت نبودم به پاس بزرگیت ببخشم!

بابایی خوبم!مرسی بابت تفکراتت که نمیذاره لحظه ای احساس کنم بین ما یه نسل فاصلست!

مرسی بابت پشتیبانی هات!مرسی که پشتمی...

مرسی که هروقت نتونم با مامان به تفاهم برسم با کمک تو پیروز میدون منم ()

فقط بابایی من میتونه توی جمع دوستام به عنوان باحال ترین بابا شناخته بشه و دوستای من واسه تمام قرارامون روی بابای من حساب کنن چون فقط بابای منه که پیشنهاد میده خودش من و تموم دوستامو واسه تفریح ببره" بیرون از شهر"

و فقط بابای منه که میتونه بی خیال این همه امکانات مدرن بشه و با تمام مشغله هایی که داره بشینه واسه دخترش که کیلومترها ازش دوره نامه ای بنویسه که زبونزد تموم فامیل بشه و اونقدر قشنگ باشه که اشک ها رو جاری کنه!

و در اخر فقط بابایی من میتونه به دخترهاش همچین پیشنهادی بده:اگه ازدواج نکنین واستون ماشین میخرم!!!!()

حالا شما بگین همچین پدری لایق پرستش نیست؟

 

یه پست اضطراری

برای اولین بار در ایران!

اونم کجا؟؟؟ یه جای ناموسی :دی !!!

در سرزمین موج های ابی ! ۱۰۰ ٪ واقعی! تایید شده از یه منبع معتبر:

صدای بلندگوی مجتمع که چند نفر رفتن گفتن رفیق‌مون رو پیج کن: آقای میرحسین موسوی به اطلاعات... آقای میرحسین موسوی به اطلاعات...
(کف و سوت و تکبیر و یاحسین، میرحسین حضار)

پ.ن: :))))))))))))))))))) !!!

بعد از غیبت صغری سرخوش مذهبی ارائه میکند!

 اول از همه ===>> اسپیکرها خاموش!

      " یا ایها لذین امنوا...رعایت الحجاب = جلوگیر من الزلزله و لا necessary گشت ارشاد!"

ماشااللهی این روزا کارو کاسبی گشت های ارشاد رو به رونق گرفتنه (زلزله خطرناکه حسن!) 

از اونجا که....

 نزدیکای تابستونه ... () هرچند که خیلی ها چند ماهه پیشواز رفتن

اونقدر گشت های ارشاد و هایس های خوشگل موشگل 

تو خیابونا اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کردن

که اثراتش به اون دنیا هم سرایت کرده !

وقتی پای صحبت های حاچ آقا بشینید ...

(البته خانوما با فاصله بشینن )

می فرمایند که : در این دنیا به نامحرم نیگا نکنی ...  چشم چرونی نکنی

تو تاکسی نشستی کیف بذاری وسط !

تو اتوبوس از هم فاصله بگیرین که موقعه ترمز های ناگهانی اوضاع چیز نشه ...

تااااااا ...  وقتی رفتین اون دنیا  از نعمت حوریان بهشتی

بی نصیب نمونید ...!

اما با این شرایطی که پیش اومده...

 

 حالا دیگه... از ما گفتن بود! !!!

======================================!

پ.ن۱:قیافه پسرا اینجوری: دل شکسته(حالا غصه نداره که!اگه به راه راست هدایت بشین میرین بهشت خودتون میشین حوری!!!)

پ.ن۲:خوهران توجه داشته باشن که مثل گوهرهایی  میمونن که حجاب مانند صدف از انها مراقبت میکند!!!!(یا یه چیز تو همین مایه ها!)

پ.ن۳: این بالا (منبر) خیلی خوش میگذره ها!

پ.ن۴:ای برنزگان ِ چکمه‌پوش ِ لاک‌زده‌ی مو روشن ِ مانتو رنگی-کوتاه‌پوش ِ بد حجاب ِ بی‌نسبت ِ هنجارشکن، عذاب خدا چی چیه!؟گشت ارشاد نزدیکه!؟؟!؟

پ.ن۵:خدا لعنت کنه این امریکه رو!هرچی میکشیم تقصیر اینه!

پ.ن۶:هیپ هیپ هورا؟؟؟؟مشغول تلفن شماها هدایت بشو نیستین!ابروشیطونه میگه به برادران ارشادی!!!! بگم سر راه کهریزک پیادتون کنه!شیطان

میوه ممنوعه + فردا امتحان دارم !!!

این روزها که دلم هوای میوه ممنوعه دارد

تمام درختان را با شاخ و برگ

در دفتر نقاشی می کشم

و برای هر شاخه

هزار سیب می گذارم

شاید روزی باز دلت هوای

گاز زدن سیب سرخ حوا کرد

می خواهم هر زمان که اراده کنی

قبل از شیطان

میوه ممنوعه را در دستانت بگذارم

و این بار قبل از رانده شدن از بهشت

آدم شوم ...

پ.ن۱:میوه ممنوعه... :) بدجوری هم ممنوع!!! :))

پ.ن۲:قسمت دوم بزودی میاد!! :) منتظرش باشین...:)

پ.ن۳:واسه سرخوشتون دعا کنین!!!:)

پ.۴:فردا یه امتحان مهم دارم!!! دعام کنین :|

پ.ن۵:نظردونی پست قبل در خدمت !:دی

 

مهسا سرخوش مذهبی میشود!(قسمت اول)

اول از همه اسپیکرهاتونو خاموش کنین یهو به گناه نیوفتین!!!

.

.

.

.

دهه!!!میگم خاموش کن بچه!!!نمیگی سر پل صراط منو هل میدن تو آتیش جهنم؟!؟

خب حالا شروع میکنیم!!!

صدا

.

.

.

.

دوربین

.

.

.

صلوات!

سلامون علیکم! و بهی نستعین!!!

قبل از هر تکبیر و شعاری اول بگم قضیه از چه قراره!!!

از این قراره ...که ==>>اینجورکی رفتیم نظرهای وب رو چک کنیم==>>اینجوری درومدیم==>>

یه کامنت خصوصی بود با همچین مضمونی==>>یا ایها لذین سرخوشون!!! ان عذاب الله قریبا!!! انت سرخوشون کثیرا و جلفاً شدیدا!!!لا خوف؟؟؟ ؟؟؟ انا send this comment لعلکم تعقلون!!!!

.

.

.

.

به خدا رستگار شدمممممممممممممممممم!!!

اره دیگه!!!خدا خیر بده اون برادر رو که منو از خواب غفلت بیدار کرد!!!حالا که دارم نامه اعمالم رو بررسی میکنم(تازه دست چپم هم هست!!!) میبینم که سیاهــــــــــــــــــــــــــــه سیاهه!!!چقد شما جوونا رو به گناه انداختوندم با این وبلاگم!!!خدا از گناهانم بگذره!!!

نمیدونم چرا ولی احساس ناصر خسرو بودن بهم دست داده!!!(استغفر...==>>دستتو بکش!!!)میدونین که ناصر خسرو تو سن ۴۰ سالگی از خواب غفلت بیدار میشه (یه خواب میبینه متحول میشه!!!) بعدش تصمیم میگیره هی بره مسافرت!!!از اونجا که وضع اقتصادیمون جواب گوی هزینه های سنگین سیاحت رو نمیده...اقا چی بهتر از این وبلاگ؟؟؟؟==>>میریم بالا منبر!!!هم ارشاد میکنیم!!!هم از گناهانمون میکاهیم!!!هم اون بالا (منبر)خوش میگذره دیگه!!!

ولی اگه من بتونم شماها رو به راه راست هدایت کنم یه بدی داره!!!اونم اینه که تعداد طبقات بهشت از 7 تا تبدیل میشه به 6 تا چون خدا رسما به خاطر هدایت شماها یه طبقه رو 6 دانگ به نامم میکنه!!!منم که خسیس!!!کسی رو راه نمیدم!!!(استغفر...یکی نیست به من بگه دختر وقتی میخنده  دندون هاش نباید پیدا بشه!!!دخترا توجه داشته باشن از این به بعد اینجوری  میخندین که جوون مردم رو هم به گناه نندازونین!!!)

وای!!!الان یه چیز یادم اومد!!!خدایا من چه گناهانی که نکردم!!!

هیپ هیپ هورااااا؟؟؟؟وای بر من!!!

از این به بعد صلوات میفرستیم!!!()

یه تکبیر بگیم بریم سراغ صلوات!!!

الله اکب...میگما صرف نمیکنه!!!میترسم به جرم اغتشاش بگیرنمون!!!خدا لعنت کنه این سبزای لجنی رو!!! (==>>) اقا بریم چندتا شعار بدیم بهتره!!!

مرگ بر روس...اهم اهم...ببخشید فرکانس عوض شد یهو!!!(خدا لعنت کنه این شیطان غرب رو!!!)مرگ بر امریــــــــــــــــــــــــــــــــــــکا!!!

 بنده خواهر مهسا سرخوش از همین رسانه ملی اعلام میدارم امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!!!()

حالا بریم سراغ صلوات!!!

نفر اول دو تا پست پیش==>>خواهر سلحشور هستی() : اللهم صل علی محمد و ال محمد!!!

نفر اول پست قبلی ==>>برادر سلحشور اقا وحید: اللهم صل علی محمد و ال محمد!!! (برادر رنگ خدا یه بار اول شد واسش هیپ کشیدیم بسشه!!!)

خب دیگه تا ارشادی دیگر شما خواهران و برادران رو به خدای بزرگ و مهربون میسپارم!!!

پ.ن۱:خواهران عزیز توجه داشته باشن که استفاده از این اسمایلی :  اکیدا ممنوع میباشد!!!خنده برای دختر در حد تبسم!!! دندون هاش نباید معلوم بشه!!!

پ.ن۲:برادران گرامی سفارش نشه دیگه!!!استفاده از این اسمایلی ها  مساوی است با = کهریزکی شدن شما!!!

پ.ن۳:شئونات اسلامی رو رعایت کنین دیگه!!!

پ.ن۴:بدجور منتظر اپای مذهبی من باشین!!!()

پ.ن۵:ادم مُتَحَجر هم بد چیزیه!!!!! ()

پ.ن۶:هرکی نمیدونه مُتَحَجر یعنی چی بیاد بگه که من واسش توضیح بدم!!!

پ.ن۷:صلوات!

پ.ن۸:

پ.ن۹:یادتون باشه من سرخوشم!!!کسی ناراحت نشه!!

پ.ن۱۰:اسمم رو عوض کردم!!

اخرین پست سال 88

سال ۸۸ جونم ،سلام!

پارسال یه همچین موقع هایی منتظر اومدنت بودم اما حالا...

...شرمنده...:)

این نشون میده چقد این دنیا بی وفا ست!

 حالا که دارم بررسیت میکنم یه لبخندی روی لبامه...مرور خاطره ها...خاطره هایی به شیرینی شکلات و البته بعضی هاشون به تلخی قهوه...

وقتی اومدی من توی یه هتل تو کردستان بودم و داشتم رقص کردی یه گروه معروف رو تماشا میکردم.اونقدر محو تماشا بودم که متوجه گذر ثانیه ها نشدم تا اینکه...

-:۱۰ ثانیه بیشتر نمونده!

هممون با هم :۱۰ ،۹ ،۸ ،۷، ۶ ،۵ ۴ ،۳ ،۲، ۱ بووووووووووووووووووم

اغاز...

دیگه هیچی نشنیدم هتل غلغله بود ...

اینجور بود که توی زندگیم متولد شدی،اما تولد تو برعکس بقیه تولد ها بود ،تو بودی که بزرگ میکردی... گذشتی و گذشتی و با هر لحظه از گذشتنت بزرگم کردی...پرورشم دادی و این بلوغی که میبینی همه و همه توی لحظه های تو بود.

بلوغی که تو این جمله خلاصه میشه:همه ادما حتی بزرگترینشون اشتباه میکنن پس هیچوقت دنبال اندیشه ها نمیگردم ،می اندیشم.

سال ۸۸ عزیزم اتفاقاتی رخ داد مگه نه؟؟؟

تو لحظه های تو ...ادمایی اومدن تو زندگیم ادمایی که میدونستم خدا اتفاقی سر راه زندگیم قرارشون نمیده.ادمایی که وظیفه منه رازشون رو پیدا کنم چون به دنبال خوشبختیم.

تو لحظه های تو... حوادثی رخ داد،سخت و بی انصاف،اما عبرت اموز...اتفاقاتی که راه رسیدن به کمال رو به من نشون داد...این راه اما سخت بود و وحشی ،روحمو رنج میداد و درونم رو ازرده میکرد اما این اس ام اس بهم رسیده بود که:طوفانه که ناخدای لایق میسازه نه یه دریای اروم...و کیه که نخواد لایق باشه؟

و در طول این مدت هدفمو تعیین کردم==>>پروانگی،رها و زیبا،فقط کافیه تحمل کنم پیلگی رو...

سال ۸۸ عزیز با لحظه های تو بود که  فهمیدم که "حق"مثل یه گل...یه گل که به اتهام زیبایی به چیدن محکوم میشه...با لحظه تو بود که فهمیدم زیاد زیستن مهم نیست،خوب زیستن مهمه و توی لحظه های تو بود که ادما رو شناختم...شخناتمشون و نتیجه گرفتم که ادما مثل چای کیسه ای هستن تا تو آب داغ قرار نگیرن شناخته نمیشن.

خیلی فهمیدم نه؟؟؟؟؟نسبت به سالای گذشته؟؟؟؟

سال ۸۸ عزیزم میخوام ارزومو بهت بگم میشه یه لطفی بهم بکنی و حالا که داری میری به گوش خدا برسونی؟؟؟: به دستام نگاه کن.جز یه پارچه سفید چی میبینی؟؟؟چی؟؟؟سبزه؟؟؟نه!این فقط انعکاسی از تجلی و شکوه بهاره که با سفیدی صلح امیخته شده...این پارچه سفید رو هیچکس ندید...اما بالاخره یه روز همین پارچه سفید رو بر بلندا برافراشته میکنم چون این ارزوی منه و میدونم اگه تواناییش در من نبود خداوند در دلم این ارزو رو پرورش نمیداد.

۸۸ عزیز چه لحظه های شیرینی که توی ثانیه هات سپری کردم و شادی و پایکوبی کردم.میبینی فراموششون نکردم چون با اونا بود که زندگیم جریان داشت...:)

راستی بزرگترین اشتباه زندگیم...میدونی که چیه؟شاید جالب باشه واست اگه بدونی:من اسمشو گذاشتم "قشنگ ترین"اشتباه!:X

و در اخر:

سال ۸۸ عزیزم دوستت دارم.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ.ن۱:ننه سرمای عزیز متاسفم...کم کم باید جاتو به بهار بدی...حالا میفهمم چرا بهار سبزه!!!

پ.ن۲:یادته؟ پارسال همین موقع ها بود که به شوخی بهم گفتی اندازه یه قرص سرما خوردگی دوستم داری و جدی ترکم کردی...چه زود سرما خوردی...چه زود دلت برام تنگ شد...

پ.ن۳:به سفره هفت سین نگاه میکنم.یه چیزی کمه.دوباره حساب میکنم:سیر سماق سکه سیب سبزه سمنو سرکه ...خدای من درسته ۷ تا سین ولی...چرا احساس میکنم یه چیز کمه...یه لحظه احساسی میشم و تو دلم میگم سبزی حضورش...اره!سبزی حضورت... نبودش به وضوح احساس میشه...پس سنبل رو کجا گذاشتم؟؟؟اهان اونجاست... الان بهتر شد :) (همونطور که قول دادم بهت قلبمو هم میزارم:) ) 

پ.ن۴:معجزه هاتو به نمایش بذار.هر چی که میتونی و آرزومه.هزار و سیصد و هشتاد و نه من،روزها بود که در انتظارت بودم.;)

پ.ن۵:ای دگرگون کننده دل ها و دیده ها / ای گرداننده روزها و شب ها / ای سازنده بودنها و توانایی ها / دگرگون ساز بودنمان را به بهترین بودن ها...سال نو مبارک :)

 

 

 

:) جمله حکیمانه :)

زندگی کردن به اندازه تمیز کردن اتاق من مشکله :)

نه کمتر

              نه بیشتر

                :)

هیپ هیپ هورا + پشه ها روزا کجا میرن

دستا همه بالا

               برقصیم همه یالا

مهسا اگه قشنگه  ولی شیطونه والا!

                                            مهسا نکن شیطونی بسه بازی Heart Smile

                                                نگیر دل خواننده هاتو به بازی

        هرچی بهم گفتین گوش نکردم              دنبال جنبشم هنوز اونو ول نکردم!

ماشا...اعتماد به نفسسسسسسسسبزنین کف قشنگ رو شله شله!!Yah

دالی

۱۵X۲لام به همگی

چطورین شما؟؟؟؟همگی خوبییییییییییییییین؟؟!!؟؟

فکر کنم تا حالا دیگه دستتون اومده که بنده دارم تو فضا سیر میکنم Gun Touting

این چند روزه به خاطر چندتا امتحانی که داشتم تفلون شده بودم عجیب!(این تفلون چند روزه افتاده سر زبونم.فلسفش هرکی نچسب باشه بهش میگم خیلی تفلون شدی)

ولی خب از اونجا که جز ملت غیور و همیشه در صحنه ایران محسوب میشم چندتا شو که لغو کردماون چندتاشم که خدا بزرگ بود بقیش هم  توکل بر خلق خدا!!! (تو این موارد توکل کردن بر خدا مشکل حل نمیکنه!!!)

خب ببینیم برنامه امشب پست مهسا سرخوش چیه!

۱-یه خاطره از محیط مفرح کلاس زبان!

۲-هیپ هیپ هورا های قرضی (خودم میدونم )(کسایی که تازه واردن قضیه رو از تو درباره خودم و وبم بخونن!)

۳-و بالاخره==>>مهسا سرخوش رو میکند پشه ها روزا کجا میرن!!!!!!

خب اول از همه بریم سراغ یه خاطره از کلاس زبان که تازه همین سه شنبه فاینالشو به خیر و خوشی دادم

صحنه:

معلم در حال درس دادن

من در حال گوش کردن!!!(ماشا... شماها بایدمنو الگو قرار بدین!)

هستی در حال...

معلممون:hasti??? in front of your teacher's eyes you are writing something on the wall???

هستی:

من:

معلممون:mahsa read what she wrote on the wall

هستی:noooooooooo!mahsa noooooooo please!if she reads it she will kill me

منم نا اینو شنیدم عین ترقه بلند شدم ببینم سرکار خانم چی نوشته که ==>>من:

خانم:what did she write?

من:

نیلوفر:she wrote mahsa is my donkey!!!

==>>انفجار کلاس==>>همه:

من:(خیلی زور میزدم اینجور نشه:

هستی:

من:

بچه های کلاس:تشویق

و به همین سادگی بنده گشتیدیم!

آخ آخ!!!حالا نوبت چی چی بود؟؟؟چی چی؟؟؟هیپ هیپ هورا؟؟؟؟

اخههههههههههه خیلی زیااااااااااااده!!!

اوکی!نو پرابلم!خودم کردم که لعنت بر خودم باد!!!والا!

از پست اوووووووومدم شروع میکنم!!!

کی اول شده بود؟؟؟کسی یادشه؟؟؟؟

برو هیپ هیپ هورا رو واسه مهندس رنگ خدا (سفر خوش گذشت مهندس؟خسته نباشی )

هیپ هیییییییییییییییییییییپ هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(ایول مهندس نامبر وان شدی!!!)

تبصره:قبل مهندس دو نفر دیگه نظر داده بودن که تبلیغاتی حساب نمیشه )

نفر دوم:کیه کیه؟؟؟اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی (قرار بود واست هیپ نکشم ولی از اونجا که خیلی نایسم...)

هیپ هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااـFor You(اینم باشه جا ترجمه )

نفر بعدی :شانیییییییییییی جونممممممممممممم Red Hair(شانی طبق ماموریتی که به من محول کرده بودی باید بگم هیشکی جز من و امین تو وبت نرقصید!!!گفتم حواست باشه )

هیپ هــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــپ هــــــــــــــــــــووووووووووووووووورا

نفر چهارم:.**.Srm.**. رضای عزیز :هیپ هیــــــپ هوووووووووووووووووووووراااااااااااااااا

نفر پنجم هم که اقا میلاد شدش:هییییپ هییییپ هوووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااا

و حالا نفر اخر اگه گفتین کیه؟؟؟

.

.

.

خودش میدونه؟؟؟

.

.

مهساااااااااااااااااا جونمه دیگه

یه هورا واسه مهسا جونم که از اخر اول شده:هیــــــــــــپ هــــــــــــیپ هــــــــــــووووووراااااااا

اخیشششششششششششششششش تموم شد بالاخره

و حالا میرسیم با این که پشه ها روزا کجا میرن   

طبق تحقیقات گسترده من (فقط از یه نفر پرسیدم )قضیه از این قراره که :

من:مامان پشه ها روزا کجا میرن؟؟؟

مامان:مهسا برو یه دونه خودکار واسم بیار!!!!

من:جووووووووووووووووووونم ؟؟؟؟ببین مادر جان اینجوری بخواین پیش برین و روحیات لطیف و پروانه ای منو لگد مال کنین فردا پس فردا معتاد میشم بعدش میشم انگل جامعه بعدش هم منو تو کارتون کنار خیابون پیدا میکنین!!!

مامانم:چرا؟؟؟

من:میگم پشه ها روزا کجا میرن میگی خودکار بیارم!!!

مامانم:پشه ها؟؟؟؟اهان!پشه ها مثل تو میمونن!شب که میشه میرن دم گوش ملت وز وز میکنن بعدش دم دمای صبح وقتی خوب طرفو از خواب بی خواب کردن با خیال راحت خودشون میگیرن میخوابن!!!

.

.

.

.

.

حرفی واسه گفتن ندارم!!فقط یه چیز کلینیک ترک اعتیاد خوب میشناسین؟؟؟تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comخودتون که خوب میدونین نجات یه فرد معتاد نجات یه جامعست!!!

و دیگر اینکه...حرفی نیست!!!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com)

پ.ن:سال نو نزدیکه...نزدیک نزدیک...ولی واسه من چه فرقی میکنه؟واسه من چه فرقی میکنه که چند روز دیگه عید باشه یا چند ماه دیگه...وقتی تو نیستی ...

صدای خنده تلخت که میگی "به جا من سر سفره هفت سین گل سنبل بذار"تو گوشم تکرار میشه و قلبمو به درد میاره...قلبم...؟؟؟قلبم...درسته...چرا قبلا به فکرش نیوفتاده بودم؟؟؟دستمو میزارم رو قلبم حضورتو احساس میکنم لبخندی از سر رضایت میزنم و تصمیم میگیرم که...

امسال سفره هفت سینمون یه "ق"هم داره میخوام به پاس حضورت ...به پاس عشقی که بی دریغ بهم هدیه کردی...به پاس حضورت... قلبمو بذارم سر سفره.

امسال اولین سالیه که نیستی...ترسی تمام وجودمو پر میکنه که نکنه اخرین سال نباشه...نکنه...نکنه...:-|

                                                

نظر سنجی!

 من چه خوشم!

همینجوری پست میزارم بدون نظر دونی

برین تو تظرسنجی که گذاشتم شرکت کنین!

به گزینه ها هم نخندین هرکدوم از اینا عالمی داره واسه خودش!!!

گزینه یکی مونده به اخرو عشق است و صفا!!

دلتنگتم

 وقتی بهم میگی "‌پَتان"میخوام لپتو بگیرم ماچ کنم! 

حیف که نمیشه!!!

i miss you a lot!

 

:)) + عیدتون مبارک!!!

به این مکالمه من و فادر جان توجه کنین(مامان جان رو فرستادیم مسافرت!دخی و بابا...صفا سیتی):

بابا:مهسا بیا اینجا من ظرف ها رو میشورم تو اب بکش!!!()

من:ایشششش!بابا این جور که نمیشه یا من ظرفا رو میشورم(بابا:) یا قربون دستتون  دیگه همه کارشو خودتون بکنین!!!

بابا:

من:بابا گرسنمهههههههههههههه

بابا:خب حداقل برو نهار رو گرم کن!!!(مامانم نهار پخته رفته!)

من:بابا گرسنممممممممممم نیست!!!

بابا:خدایا توبه!!!(ترجمه:خدایا چه گناهی به درگاهت انجام دادم که این چنین باید مجازات بشم؟)

من:

تبصره:یه بار دیگه هم وقتی مامانم رفته بود مسافرت یکی از معلم هام گفتش که:خب دیگه تو شدی زن خونه!!!

من:نه!!!بابام شده!!!

پ.ن۱:مامانم واسه شام هم واسمون چیزی درست کرده.حالا به این مکالمه توجه داشته باشین:

بابا:میدونی مهسا اصلا وجدانم اجازه نمیده بدون مامانت این غذا های سالم و مقوی واینجوری: رو بخورم!!()

من:خب؟؟؟

بابا:بیا ازشون ساندویچ درست کنیم امشب که میریم سینما!!! بفروشیمشون با پولش بریم آت و اشغال بخوریم!!!!

من:پایه ام حسابی

بابا:

 

خب دیگه تولد حضرت محمد و امام صادق رو به همه بچه مسلمونا تبریک میگم!!!            

 

به علت بدهکار بودن یه عالمه هیپ هیپ هورااااااااااااا از فعال کردن نظر خواهی معذوریم